حافظ غم دل باکه بگویم که در این دورجز جام نشاید که بود محرم رازم
«نیایش عبارت است از تجلی دغدغه و اضطراب انسانی ،
زندانی مانده در خویش ، که به زندانی بودن خویش آگاهی
یافته است؛و آرزوی نجات،و عشق به رستگاری اورا بی تاب
کرده است .نیایش ،تجلی روح تنها و تنهایی است».تنها و
تنهایی به آن معنی که کسی دورافتاده باشد.بنابراین تنهای
به منی یی کسی نیست ،بلکه به معنای جدایی است،به
معنای بی کسی نیست،به معنای بی اویی است.وانسانی
که خودش را تنها و غریب،در زندان طبیعت و در زندان تنگتر
خویش -که جداره هایش جداره های وجود من است -
زندانی احساس می کند ، جز با ضربه ی انقلابی عشق ، و
جز با حیله ی عشق ، و جز با التهاب پرستیدن ، و جز با
خواستنی عاشقانه _دعا_راه نجات از آن را ندارد.چون کسی
که عشق را نفهمد اگر هم به میزبانی قدرت علمی اش
قوی بشود،که زندانبان طبیعت گردد وحتی طبیعت را اسیر
خودش کندباز به اندازه ی یک حیوان اسیر خودش خواهد بود.

متاسفانه ما در دوره ی بدی هستیم ،که وقتی سخن از دعا
و دعا کردن می رود ،آنچه در ذهنمان تداعی می شود ،مانع
فهمیدن معنی درست دعا می گردد. معمولا ما آدم هایی را
دیده ایم ،که یا دعا می کنند و عمل نمی کنند،یا اینکه عمل
می کنند و دعا نمی کنند.ما عمل نمی کنیم و دعا می کنیم،
که خدا ما را موفق بدارد ،خدا در دنیا و آخرت سعادت را به ما
عطا کند ،نعمت دنیا را بدهد،و این ها ... اما از این همه هم ،
هیچ چیزش را نداریم،بعد می گوییم پس این چه دعایی است؟
آن ها را هم می بینیم ، که همه ی این ها را دارند،یا خیلی از
این چیز ها را در دنیا دارند، ولی دعا نمی کنند ، این است که
درذهن روشنفکرتزلزلی نسبت به ارزش دعا ایجاد شده است .
ولی ما زیبا ترین چهره ها را ندیده ایم که در اوج شعور ، اوج
آگاهی ،در اوج مسئولیت ، انجام مسئولیت ، فداکاری و قبول
مرگ ،تا قله ی شهادت رفتند ، و در همان حال که الهام بخش
شهامت،دلیری ،صبر،شمشیر زدن و شمشیر خوردن و در اوج
نبوغ و شعور بودند آری در همان حال، عاجزانه ، خاشعانه نیز
به خاک افتادند،ودر برابر معبود نیایش کردند.ما اینگونه چهره ها
را ندیده ایم ، تا بفهمیم که خضوع و خشوع دعا و پرستش ،
در چهره سری که به دنیا و عقبی فرو نمی آید،چقدر زیباست.
ما همیشه آدم های عاجز را در دنیا دیده ایم که دعا می کنند،
و در قیافه آدم عاجز هیچ چیز زیبا نیست ؛برای اینکه آدمی اگر
خائن باشد ،انسان است، اما خیانتکار؛ولی اگر متملق و عاجز
باشد ، اصلا انسان نیست . آن وقت در چهره ی او دعا چگونه
می تواند زیبا باشد ؟
دعا در چهره ی مردانی مثل علی زیباست ،که از شمشیرش
مرگ می بارد ، و از زبانش ،عاجزانه، ناله،و از چشمش اشک.
این زیباست .
این است که می بینیم هم آن انسان متمدن و متفکر غربی ،
مانند دکارت از او کوچکتر و پایین تر است،وهم آن حکیم عارف
شرقی هندی . و او مثل یک عقاب بلند پرواز با هر دو بال ، در
ماوراء وجود، ماوراء تاریخ ، و ماوراء همه ی ما ، در پرواز است
و با چه قدرتی .
و کیست که احساس نکند که به همان اندازه که خواستن ،
کرنش ،ذلت و عجز انسانی در برابر انسان دیگر زشت است
و نفرت آور ،اظهار خضوع وخشوع و فروتنی و عاجزانه التماس
کردن و ستایش و سپاس مغروری که ، مظهر قدرت و دلاوری
و خشونت در برابر قدرت های دیگر است چقدر زیباست زیرا
این انسان در برابر معشوق و معبود خود به خشوع و خضوع
افتاده و ستایش و سپاس می گزارد و این نهایت است.آنچه
که زشت است ، تملق از قدرت است. اما در برابر عشق و
دوست داشتن،هر اندازه که انسان خاکسار است،خدایی است
« دکتر علی شریعتی»







.jpg)







